شب زنده داریها با محمد ماهان
اين روزها عشق من ... نفس من خواب و زندگي مامانت شدي نمي دونم شايد در طول روز زياد ميخوابي كه باعث شده اين مدلي شي ولي كاملا شب و روزت و گم كردي نفسم هر شب با تو ساعت 4 صبح بيدارم فقط هم ميگي من ميگي مامان وقتي چشام يواشكي بسته بشه و بخوابم مياي ميزني توي سرم ميگي مامان پاچو!! اونوقته كه با تمام خستگيم ميخوام بخورمت .. اونقدر شيريني كه نگو ... اونقدر شيرين زبوني كه نگو ... ديگه دو كلمه اي كامل حرف ميزني و همه منظورتو ميرسوني هر چي بگم مثل طوطي پشتم ميگي همه ميوه ها را اسم و رنگشون و بلدي اما تنها چيز نگران كننده راجع به تو يكي خوابته كه كاملا دو هفته ايه كه بهم ريخته و ديگري اينكه خيلي به من وابسته اي و ...
نویسنده :
مامان عاطفه
14:49









